وظايف اصلي مديريت منابع انساني بين المللي
مديريت منابع انساني بين المللي شامل پنج بخش است، که در اينجا باجزئيات به آنها مي پردازيم: 1- استخدام و انتخاب 2 – آموزش و بهسازي 3- ارزيابي عملکرد 4- حقوق و مزايا 5- روابط کارگري.
استخدام و انتخاب
در شرکتهايي که در محيط جهاني فعاليت مي کنند، بايد گونه هاي مختلف کارکنان را تمييز دهيم. به طور سنتي کارکنان اين شرکتها به 3 گروه تقسيم مي شوند:
1- داراي مليت کشور مادر: مليت کارکنان با سازمان يکي است. يک فرد آمريکايي را در نظر بگيريد که در يک شرکت آمريکايي در فرانسه مشغول به کار است.
2- داراي مليت کشور ميزبان: مليت کارمند با مليت شعبه يکي است. براي مثال، يک فرد فرانسوي، در يک شرکت آمريکايي، در فرانسه کار مي کند.
3- داراي مليت کشور سوم: مليت کارمند با مليت شرکت مادر و مليت شعبه متفاوت است. مثلاً يک فرد آلماني، براي يک شرکت آمريکايي در فرانسه کار مي کند.
از زماني که به کارگماري به عنوان يک وظيفه مديريت منابع انساني بين المللي رو به پيچيدگي نهاد، اين طبقه بندي نيز تمامي کارکنان را پوشش نمي دهد. براي مثال، در داخل اتحاديه اروپا شهروندان کشورهاي عضو مي توانند بدون اجازه کار، در کشورهاي ديگر فعاليت کنند. از اين رو چگونگي طبقه بندي يک فرد آلماني که در فرانسه براي يک شرکت فرانسوي کار مي کند روشن نيست. به طور خلاصه، طبقه بندي کارکنان شايد در نظر ما بي اهميت جلوه کند، به دليل اينکه در بسياري از سازمانها طبقه بندي کارکنان، با حقوق ،مزايا و موقعيتهاي ترفيع، داراي ارتباط تنگاتنگي مي باشد، اين شيوه تفکر اصلاً مناسب نخواهد بود.
در سازمانهاي بين المللي، نوع رويکرد مديريت و به کارگماري به شدت برنوع کارکنان مورد علاقه شرکت تأثير گذار است. در شرکتهاي داراي رويکرد قوم مدار، معمولاً افراد داراي مليت شرکت مادر موقعيتهاي کليدي را در اداره مرکزي و شعب تابع شرکت برعهده مي گيرند. با رويکرد جمع گرا، عموماً افراد داراي مليت کشور مادر، در اداره مرکزي و افراد بومي در شعب، پستهاي حساس را عهده دار هستند. يک سازمان با رويکرد جهاني نيز معمولاً بهترين فرد را بدون توجه به مليت براي يک سمت انتخاب مي کند.
يک سازمان در استخدام و انتخاب به الگوهاي هر دوبخش اداره مرکزي و شعبه توجه مي کند. فرهنگ محلي معمولاً استخدام و انتخاب را تحت تأثير قرار مي دهد. در بعضي کشورها قوانين نيازمند يک رويکردخاص است (ترون، 2003). براي مثال، در مجارستان به دليل اينکه دولت در حال مبارزه با بيکاري مي باشد، استخدام افراد غير بومي نيازمند اخذ تأييديه از وزارت کار است.
در انتخاب کانديداي مناسب،هدف ايجاد تعادل بين انسجام داخلي شرکت و توجه به الگوهاي محلي کار است. براساس اينکه معيار انتخاب از«دستيابي[1][16]» باشدياازنوع«انتسابي[2][17]»، فرهنگهاي مختلف بر خصيصه هاي مختلفي در فرايند انتخاب تأکيد مي ورزند. در کشوري که مبتني بر معيار دستيابي انتخاب مي کند، افراد به مهارتها، دانش و استعدادها توجه مي کنند. در اينجا ارتباط خانوادگي، تنها مي تواند به شرکت
کمک کند که افراد واجد شرايط را تشخيص دهد. در يک فرهنگ انتسابي،سن،جنس،واصالت خانوادگي
مهم است. شرکت کسي را انتخاب مي کند که خصوصيات شخصي وي با کار مطابق باشد.
آموزش و بهسازي
در سطح بين المللي حرفه اي هاي توسعه منابع انساني در سه بخش مسؤول هستند; 1- آموزش و رشد کارکنان شعبه هاي تابع در سراسر دنيا. 2- آموزش هاي خاص براي افرادي که بايد خارج از وطن خود فعاليت کنند. 3- توسعه يک گروه خاص از مديران با تفکر جهاني.
ايجاد و انتقال برنامه هاي توسعه منابع انساني بين المللي به دو صورت ممکن است انجام شود:
1- متمرکز؛ در اين ديدگاه، آموزش از اداره مرکزي آغاز مي شود و مربيان شرکت به شعبه هاي تابع سفر مي کنند و اغلب خود را باموقعيت تطبيق مي دهند. اين رويکرد با مدل قوم مدار مطابقت دارد. رويکرد جهاني نيز از نوع آموزش متمرکز استفاده مي کند اما در اينجا آموزش هم از ادارات مرکزي و هم از شعب آغاز مي شود. مربيان به قسمتهاي گوناگون شرکت فرستاده مي شوند; هم از اداره مرکزي و هم از طريق شعب.
2- غيرمتمرکز؛ در اين ديدگاه، آموزش بر يک پايه بومي استوار است و اين ديدگاه با مدل جمع گرا تطابق دارد. زماني که آموزش غيرمتمرکز باشد، پيشينه فرهنگي مربي و کارآموز معمولاً شبيه هم است و افراد از مهارتهاي و تکنيکهاي بومي خود براي آموزش استفاده مي کنند. براي بيشينه نمودن اثربخشي آموزش، مهم است بدانيم که کارآموز چگونه بهتر مي آموزد (آرمسترانگ[3][18]، 1996;دسلر[4][19] 2000 ; نيکلسن[5][20] ، 2000). عوامل فرهنگي در بخشهاي مختلف جهان تاثير زيادي در شيوه آموزش دارند. براي مثال، در آمريکا ي شمالي که فاصله قدرت کم است، رابطه بين مربي و کارآموز به سوي مساوي بودن ميل مي کند. مربي و شاگرد از اسم کوچک يکديگر استفاده مي کنند و شاگرد احساس مي کند که مي تواند هرگونه سؤال يا چالشي نسبت به آنچه مربي مي گويد داشته باشد. در مالزي که فاصله قدرت زياد است، يک مربي احترام بيشتري دارد و کارآموزان با نام خانوادگي او را مورد خطاب قرار مي دهند. و او يک متخصص است که
شاگردان به ندرت با وي بحث مي کنند.
همزمان که رقابت افزايش مي يابد; به طور فزاينده اي براي شرکتهاي موفق اهميت مي يابد که گروهي از
مديران با ديدگاه جهاني دراختيار داشته باشند. شرکتها بايد مديراني با پتانسيلهاي جهاني را بيابند و براي آنها موقعيتهاي مختلف آموزش و رشد مهيا سازند. براي مثال، داشتن يک يا چند مأموريت بين المللي، کار در تيمها يا پروژه هاي چند مليتي، يادگيري زبانها و فرهنگهاي ديگر، به ساختن مديران با تفکر جهاني کمک مي کند. بعلاوه يک سازمان ،در اين گروه از مديران بايد هم از افراد داراي مليت کشور مادر استفاده کند وهم ازافراد کشورهاي ميزبان، ازديگر کشورهانيز بايد افرادي دراين بين حضور داشته باشند (ترون، 2001).
ارزيابي عملکرد
ارزيابي عملکرد براي هر سازماني يک چالش مهم است. در سطح بين المللي به دليل اينکه سازمان بايد کارکناني از کشورهاي گوناگون، در شعب مختلف را ارزيابي نمايد، پيچيدگي کار بيشتر مي شود. نياز به يکسان بودن معيارهاي سنجش عملکرد، با نياز توجه به پيشينه فرهنگي کارکنان در تضاد است. مثلاً در مکزيک تصوير عمومي فرد مهم است و ممکن است که انتقاد عمومي از يک کارمند، توجيهي بر اخراج وي از شرکت باشد. بنابراين، ايجاد يک شيوه مناسب ارزيابي عملکرد که هم قوتها و هم ضعفهاي افراد را مشخص نمايد، احتياج به تدبير و دقت دارد.
همانند ديگر وظايف، رويکرد در ارزيابي عملکرد وابسته به استراتژي کلي مديريت منابع انساني در شرکت است. احتمالاً شرکتي با رويکرد قوم مدار در شعب خود از فرايندي در ارزيابي عملکرد استفاده مي کند که شرکت مادر به کار مي گيرد. بعضي شرکتها فرمهاي ارزيابي را به زبان محلي ترجمه مي کنند، درحاليکه بعضي ديگر، از فرم هاي زبان اصلي در همه جا استفاده مي کنند. يک شرکت با رويکرد جمع گرا دستورالعملهاي بومي را در هر کشور توسعه مي دهد، در نهايت شرکتي با رويکرد جهاني، يک سيستم ارزيابي عملکرد با قابليتهاي جهاني را در همه جا به کار مي برد،البته ايجاد يک سيستم جهاني بسيار مشکل است.
حقوق و مزاياي کارکنان
يک شرکت براي ايجاد سيستم جهاني حقوق و مزايا دو وظيفه اساسي دارد. وظيفه اول«قابليت مقايسه»است (بريسکو[6][21]، 1995 ; فرانچسکو، گلد، 1998). سيستم، حقوق را به کارکناني که در داخل شرکت قابل مقايسه با هم و در داخل بازار، رقابتي هستند، اختصاص مي دهد. براي مثال، حقوق يک مدير ارشد، معمولاً از حقوق يک ناظر جزء بيشتر است و هر پست، دستمزد مشخصي در حيطه همان بخش بازار دارد. شرکتهاي بين المللي همچنين بايد به دستمزد افرادي که از مکانهاي ديگر منتقل شده اند نيز توجه نمايند. وظيفه مهم دوم،«هزينه» است، سازمانها در تلاش براي کمتر کردن هزينه هاهستندوليست حقوق يکي از بزرگترين آنها مي باشد. حقوق و مزايا به شدت از بازار محلي کار متأثر است; حتي در شرکتهاي با رويکرد قوم مدار و جهاني. دسترسي به افراد واجد شرايط بومي براي موقعيتهاي شغلي شرکت، نرخ معمول دستمزدها، استفاده از خارجي ها و قوانين محلي از جمله عواملي هستند که بر تعيين سطح حقوق و مزايا اثرگذارند.مثلا، اگر افراد مناسب براي يک موقعيت شغلي کم باشند، طبيعتاً حقوق اين پست افزايش مي يابد. مدير منابع انساني بين المللي ممکن است براي کاهش هزينه ها به جذب يک فرد خارجي اقدام کند. سياستي که شرکت به صورت جهاني دنبال مي کند نيز ممکن است سطحي از حقوق و مزايا را پشنهاد کند. يک شرکت بزرگ و موفق چند مليتي که بر کيفيت محصولاتش تمرکز دارد و کارکنان آن موقعيت جهاني دارند بايد بيشترين دستمزد را در هرجايي که فعاليت مي کند، پرداخت نمايد. شرکت ديگري مي تواند در کشوري که تحقيق و توسعه خود را انجام مي دهد، حقوق بالا پرداخت نمايد; درحاليکه در کشوري که داراي کارخانه است، حقوق متوسط بپردازد.
روابط کارگر و کارفرما[7][22]
اين وظيفه به تعريف و شناسايي نقش مديريت و کارکنان در فضاي کار مي پردازد. مفهوم رابطه کارگرو کارفرما در بخشهاي مختلف جهاني به صورت گسترده اي متفاوت است. مثلاً در آمريکا، رابطه کارگر و کارفرما، معمولاً يک رابطه رسمي و گاهي اوقات رقابتي، بين کارگر و مديريت است که بوسيله قرارداد اتحاديه تعريف شده است. در ژاپن رابطه بين مديريت واتحاديه ها معمولاً کمک کارانه است و اغلب رهبران اتحاديه ها را مديريت منصوب مي کند. در بسياري کشورها، دولت شيوه روابط کارگر و کارفرما را تنظيم مي کند، بنابراين، در اين وظيفه بيشتر از ساير وظايف ممکن است که. اگرچه موضوعات روابط کارگر و کارفرما در سطح محلي هستند، اما تلاش براي هماهنگ کردن روابط کارگر و کارفرما در ميان شعب، استراتژي مناسبي خواهد بود.
مديريت کارکنان خارج از وطن[8][23]
يکي از پرچالشترين وظايف در شرکتهاي بين المللي مديريت افراد خارج از وطن شرکت است. آمارهاي نااميدکننده اي از اثربخشي شرکتها در اين زمينه دردست است. براي مثال، شکست افراد خارج از وطن در آمريکا (کساني که به صورت ناگهاني و بدون اتمام دوره ماموريت برگشته اند) 20% تا 40% مي باشد. در ژاپن آمار شکستها در اين زمينه کمتر از 5% است. يکي از دلايل اين امر، توجه ژاپني ها به راهنمايي هاي بيشتر و آموزش زبان بيشتر است.
دلايل عدم موفقيت
به دليل اينکه شرکتها بتوانند تمهيداتي براي پيش گيري از شکست افراد خارج از وطن داشته باشند، درک علت شکست ها برايشان از اهميت ويژه اي برخوردار است. 6 دليل عمده براي اغلب شکستها شمرده مي شود، اگرچه که اهميت نسبي آنها با تغيير شرکتها تفاوت مي کند. اين دلايل عبارتند از: انسداد شغلي[9][24]، شوک فرهنگي[10][25]، نبود آموزش هاي ميان فرهنگي، تاکيد بيش از حد بر صلاحيتهاي فني، استفاده از مأموريتهاي بين المللي براي رهايي از مشکلات کارکنان پر دردسر، و مشکلات خانوادگي.
باتوجه به شکستهاي مأموريت افراد در خارج بايد به عوامل زير توجه بيشتري داشته باشيم;
- قبول اينکه سازگاري افراد، تنها سازگاري با يک شغل نيست، بلکه سازگاري در تعامل با افراد کشور ميزبان از يک فرهنگ ديگر و انطباقهاي عمومي زندگي در يک کشور خارجي را نيز شامل مي شود.
- استفاده از يک دستورالعمل پيچيده که شامل معيارهاي انتخابي نظير; جزئيت ميان فرهنگي و روان بودن در زبان مقصد باشد.
- يک طرح شغلي که بصيرت شغلي و شفافيت شغلي را بيشينه نمايد و ناسازگاري شغلي را به کمترين ميزان تقليل دهد و نا آشنايي يک نقش سطح بالا را با آموزش شايسته و انتخاب کانديدا جبران نمايد.
- تدارک ديدن سيستم هاي پشتيباني مناسب سازماني.
- حضور همسر در هر برنامه آموزش يا پشتيباني.
سازگاري ميان فرهنگي[11][26]
افرادي که به مأموريت خارج فرستاده مي شوند و همچنين خانواده هاي آنان براي آشنا شدن با محيط جديد و احساس آرامش در آنجا نيازمند زمان هستند. روزهاي نخست، تجربه هاي جديدهيجان انگيزهستند. دوياسه ماه بعد با تجربه هاي بيشتر در فرهنگ جديد، زماني که سعي دردرک موقعيت تازه خوددارند احساس عجز يا سردرگمي مي نمايند. اين احساس «شوک فرهنگي» ناميده مي شود. زماني که افراد احساس آرامش پيدا کنند و آشنايي بيشتري با فرهنگ جديدپيداکنند- اين امر 3 تا 6 ماه به طول مي انجامد- شوک فرهنگي از بين خواهد رفت و آنها احساسات طبيعي تري را تجربه مي کنند (آدلر[12][27]، 1997).